فیلم تلویزیونی چشم های نامحسوس

نویسنده Action Crew در دسته : فیلم های تلویزیونی در تاریخ : شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸

فیلم تلویزیونی چشم های نامحسوس

Chashmhaye-Namahsos---10

فیلم تلویزیونی “چشمهای نامحسوس” به تهیه کنندگی علی اصغر صادقی و کارگردانی محسن موسویان. این فیلم، آخرین کار زنده یاد پیمان ابدی است که در آن طراحی، کارگردانی و انجام صحنه های اکشن و بدلکاری را بر عهده داشت. یادش گرامی.


۳ دیدگاه

  1. تاریخ : چند روز قبل از ، ۲۳ مرداد ماه سال ۱۳۸۸
    موضوع : اعلام زمان پخش فیلم چشمهای نامحسوس از شبک یک سیما

    چشمهایم چقدر دلتنگ هستند و چقدر بی قرار …
    چشمهایم چقدر مشتاق هستند و چقدر بی قرار …

    چشمهایم عطشی دارند وصف ناپذیر …
    چشمهایم منتظرند , به طرزی وصف ناپذیر …

    میخواستم ببینمش …
    اما حالا که زمانش فرا رسیده …

    آه که چقدر سخت است …
    چقدر سخت است …
    چقدر …

    کاش چشمهایم هرگز هوس دیدن چشمهای نامحسوس به سرشان نزده بود …
    کاش این آرزویم نیز چون آرزوهای دیگرم به خاک سرد گور , سپرده میشد …

    مضطربم …
    وحشت زاده …
    و باز هم با شوقی وصف ناپذیر …

    نمیدانم چه خواهم کرد …
    نمیدانم چه خواهد شد …
    نمیخواهم بدانم …

    فقط در آخرین سکانس این فیلم سیاه , فریاد خواهم زد :
    پیمان بمان

    عصر جمعه صدای عاشقان تو , عرش را به لرزه خواهد درآورد , که :
    پیمان بمان

    پیمان بمان …
    پیمان بمان … …
    پیمان بمان … … …

    روحش شاد
    خدایش بیامرزاد

    ________________________________________________________________________________________

    تاریخ : جمعه ، ۲۳ مرداد ماه سال ۱۳۸۸
    موضوع : داستان پخش فیلم چشمهای نامحسوس از شبک یک سیما

    انتظارها به پایان میرسد …

    و فیلم اینگونه آغاز میشود :

    به نام خدا

    به یاد زنده یاد پیمان ابدی

    چشمهای نامحسوس

    چشمها خیس خیس میشوند و دلها خون ….

    و فیلم بی هیچ تجلیلی از او ، اینگونه تمام میشود :

    با تشکر از اعضای خانواده

    ابدی

    .

    .

    .

    فقط همین ….

    _________________________________________________________________________________________

    تاریخ : بعد از پخش فیلم
    موضوع :احساس من پس از پخش فیلم چشمهای نامحسوس از شبک یک سیما

    دیدیم …
    همه دیدیم …
    که کاش نمیدیدیم …

    حتی صدایم از گلویم در نمی آمد که بگویم :
    پیمان نرو …
    پیمان بمان …

    کلی حرف دارم و از دلتنگی ها لبریزم …
    فرصتش نیست …
    اشک هایم مجال نمیدهند …
    برمیگردم .

    فقط یک سوال :
    از خودم …
    از شما …
    از دستیار اولش ….
    این صحنه آخر که در فیلم به نمایش درآمد , همان صحنه بود ؟

    شما را به خداوندی خدا جوابم را بدهید که امیدوارم آن نبوده باشد …
    که اگر باشد …
    اگر باشد …
    من نیز شاهد پرواز او بودم , بی این که کاری توانسته باشم برایش انجام دهم …
    جز همان صدای زیر آوار بغض مانده ام که میگفت :
    پیمان …
    کاش نمیرفتی …
    کاش ….

    حسرت های زندگی تمامی ندارند …
    آه …

    دیدگاه توسط چشمک — ۱۳۸۸/۰۶/۱۷در ۱۷:۰۹

  2. یادش همچون نامش ابدی

    دیدگاه توسط 4444 — ۱۳۸۸/۰۶/۲۵در ۰۱:۰۳

  3. خداوندا!

    اگر روزی‌ بشر گردی‌

    ز حال بندگانت با خبر گردی‌

    پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

    خداوندا تو مسئولی

    خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

    در این دنیا چه دشوار است

    چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است …!

    دیدگاه توسط setareh — ۱۳۸۸/۰۷/۰۷در ۱۹:۵۶

خوراک نظرات برای این پست

دیدگاه ها مسدود است